تو خیلیییی دورییییی خیلیی دوریییی... خیلییییی دوووور
ترس از دست دادن در من زبانه میکشد ... دیکتاتور هستم و حاضرم برای ماندن آدم ها در زندگیم و پیروی آنها هر کاری بکنم...
به زندگی جدید من خوش آمدم!
اینها را امروز در حالی که بمرانی گوش میدادم و کوله باری از مشکلات کمرم را بدرد آورده بود و همه چیز را رها کرده بودم و لم داده رو صندلی زل زده به سقف سیگار دود میکردم فهمیدم
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی